ناصر الدين شاه قاجار
59
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
و از گردنهء كوچكى گذشته اين طرف گردنه داخل شديم بسه ده و از توى كوچه باغهاى سه ده عبور كرديم خيلى آباد است جمعيّت زيادى از مرد و زن اين دهات كه تقريبا زياده از ده هزار نفر ميشدند سر راه ايستاده بودند كوچهاى خيلى پاك و تميز آبپاشى كرده خانهاى خوب پاكيزه داشتند آمديم تا آخر اين سه ده كه كرهرود است بعد زديم به طرف دست چپ و از گردنه كوچكى بالا رفته افتاديم بجادّهء كه صبح آمده بوديم آنطرف گردنه كالسكهء ما حاضر بود سوار كالسكه شده رانديم براى شهر نيمساعت از شب گذشته بود كه وارد منزل شديم روز پنجشنبه سيزدهم امروز بايد براى تفرّج برويم بمرزى جران ده جناب حاجى آقا محسن صبح سوار شده از خانهاى شهر نو گذشتيم و از ميان اردو هم عبور كرده سر راه ساعد الدّوله را ديديم ايستاده است و سوارهء بختيارى چهار لنگ را با محمّد حسينخان پسر حاجى حاتمخان كه تازه بر حسب فرمايش ما اين سوارها را گرفتهاند ديديم منظّما ايستادهاند سوارهاى آراستهء خوب و با اسبهاى خوب بودند خود محمّد حسينخان هم جوان خوبى است برادرى هم كوچكتر از خودش داشت كه همراه آورده بود فرموديم سوارها قدرى اسب دوانده بازى كردند فخر الملك را هم فرموديم قدرى اسب تاخته و بازى